اولین نقطه شروع موفقیت من از آنجایی شروع شد که یک سوال در ذهن من نقش گرفت:
چرا دیگران شاد هستند و من نیستم
چرا دیگران پول زیادی دارند و من ندارم.
چرا دیگران روابط خوبی دارند و من ندارم.
چرا…..
من خسته شده بودم از یک روز که به تکرار در حال چرخش و گذر بود مطمئن بودم که این خسته شدن و تکرار روزمرگی ها عادی نبودند من نمیخواستم قبول کنم که طبیعی هستند. من همان کسی بودم که اولین کتابی که خریدم به من بگو چرا بود.
به من بگو چرا باید یکی موفق باشد و دیگری نه؟
به من بگو چرا یک نفر باید مدام دچار اتفاقات بد شود و دیگری شاهد اتفاقات خوب در زندگی اش باشد؟
میدانستم که دیدن اتفاقات خوب و بد زندگی دلیل دارد و شانسی نیست. اصلاً شانسی وجود ندارد.
آیا این شانس است که یک نفر از تناسب اندام برخوردار است ولی دیگری افزایش وزن دارد؟ خوب معلوم است تناسب اندام نتیجه یک ورزش منظم و برنامه غذایی متعادل.
آیا این شانسی است که یک دانش آموز در سالهای تحصیلی نمرات خوبی در کارنامه اش ثبت می شود؟ خوب معلوم است. این نتیجه یک نظم در یادگیری و سخت کوشی است آن سالها که شروع کرده بودم به خواندن کتاب ها و مجلات موفقیت، یکی از افراد که آن زمان خیلی برایم جالب بود آقای آنتونی رابینز بود که از یک زندگی سطح پایین خودش را به یک جایگاه خوب و عالی رسانده بود. وقتی کتاب ها را می خواندم فهمیدم کمیتی کردن این راه با سختی هایی همراه است. و هر سختی هم نیاز به زمان دارد، چرا؟ برای اینکه زمان همه چیز را درست میکند. آن موقع نمی دانستم ولی الان نمی دانم یادگیری رازهای موفقیت نیاز به زمان و مخصوصاً تمرین دارد. شاید بیشتر از ده سال گذشته است ولی ارزشش را دارد. گاهی فکر می کنم اگر تلاش نکرده بودم و ادامه نمی دادم که این دو واقعاً لازمه رسیدن به هدف هستند چگونه می توانستم این سالها را بدون هیچ پیشرفت و دستاوردی بگذرانم؟ خوشحالم که الان چیزهایی را یاد گرفتم و در مسیری هستم که می توانم بهتر از آن روزها زندگی کنم. آن سالها وقتی کتاب ها و مجلات موفقیت را میخواندم من را مسخره میکردند میگفتند مگر خودت را موفق نمیدانی؟ می گفتم می خواهم بیشتر بدانم و هیچ چیز برایم لذت بخش تر از بیشتر دانستن نیست. نمی خواهم به خودم دروغ بگویم که خیلی آدم موفقی هستم و با همین دروغ خودم را از موفقیت بیشتر دور کنم. دلم نمی خواهد هر آنچه را دیگران انجام می دهند من هم انجام دهم. می خواهم بدانم و بفهمم و بعد با ایمان انجام دهم. در این سال ها وقت و انرژی و پول صرف آموزش حرفه ای کردم و روی خودم سرمایه گذاری کردم تا بتوانم از زندگیم لذت بیشتری ببرم. میدانم که این کارها را به تنهایی انجام ندادند در همه لحظه ها خدا مرا یاری کرده است و در کنارم بوده و من را پرورش داده است.
خدایا شکرت دوستت دارم.
به اشتراک بگذارید

2 پاسخ
بسیار آموزنده
ممنون از وقتی که گذاشتید و نظری که گذاشتید.